Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

پیروزی در جنگ تحمیلی دشمن آمریکایی صهیونی از روز اول 

ما بُردیم، نه همین حالا و در این صبح پیروزی که دشمن عقب نشینی کرده است، ما آن لحظه ای بُردیم که زنی با چهره گندم گون از بم برای مردم سراسر ایران در شهرهای مورد تهاجم دشمن پیام داد که ما در بم با عطر بهارنارنج منتظر شما هستیم تا میزبان تان باشیم.

 «سلسله یادداشتهای کوتاه جنگ رمضان» اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان 

پیروزی در جنگ تحمیلی دشمن آمریکایی صهیونی از روز اول 

ابراهیم صفی خانی ،استادیار دانشگاه فرهنگیان قزوین ،ایران

ما بُردیم، نه همین حالا و در این صبح پیروزی که دشمن عقب‌نشینی کرده است، ما آن لحظه‌ای بُردیم که زنی با چهره گندم‌گون از بم برای مردم سراسر ایران در شهرهای مورد تهاجم دشمن پیام داد که ما در بم با عطر بهارنارنج منتظر شما هستیم تا میزبان‌تان باشیم.
ما بُردیم، وقتی دختران زیبای‌مان، لباس رزم به تن کردند که اگر حتی یک‌ مرد ایرانی نماند، تن بدهند برای وطن.

ما بُردیم، وقتی پسرهای معترض دی‌ماه در میدان گاندی موکب زدند و عکس رهبر شهید و رهبر جوان را بالا گرفتند و یکی از آنها برایم تعریف کرد: وقتی صحبت‌های پدرانه مهدی بخشی دادستان کرمان را شنیدیم متوجه شدیم، نوع اعتراض‌مان اشتباه بود و حالا برای جبران به میدان گاندی آمده‌ایم. ما بردیم وقتی به در ایام عید به منزل شهدای دی ماه و شهدای جنگ رمضان رفتیم دیدیم چه قدر خانه آبی محقر اما با دلی بزرگ زندگی می کردند و ما شرمنده اینها و روحیه بالای این ها شدیم ،ما بردیم وقتی به دیدار خانواده دانشجو معلم مجروح عضو هلال احمر و تک فرزند این خانواده و در دیدار با این خانواده که خودرو و مادر همه گفتند ما عضو هلال احمر هستیم و جانمان را برای ایران می دهیم ،درحالیکه در خانه ای بسیار محقر زندگی پدر کارگر و مادر در داخل خانه خیاطی برای امرار معاش می کنند و باز ما شرمنده این خانواده‌ها شدیم و فهمیدیم که چرا رهبر شهیدمان زندگی ساده ای داشتند و رهبر جدیدمان منزل شخصی ندارند،
ما بُردیم، وقتی همه با هم و با هر سلیقه و گرایش و پوششی حدود ۴۰ شبانه‌روز شانه‌به‌شانه‌ی هم در کف خیابان‌ها ماندیدم و پرچم سه‌رنگ ایران را بالا نگه داشتیم.
ما بُردیم،
ما بُردیم، وقتی میلیون‌ها نفر برای دفاع از وطن در پویش جان‌فدا نام‌نویسی کردند.

ما بُردیم، وقتی به چشم خودمان دیدیم، دشمن ایران، دشمن همه ایرانی‌هاست، نه کوچک و بزرگ‌مان و نه مسجد و کنیسه و کلیسای‌مان برای دشمن فرقی ندارد و بمب‌هایش را بر سر همه ما فرو می‌ریزد بدون ذره‌ای تفاوت بین ما.
ما بُردیم، وقتی زیر بمباران دشمن سفره‌های هفت‌سین را پهن کردیم و بساطِ ۱۳ به‌در را در دل جزیره خارگ و هرمز به‌پا کردیم.

ما بردیم، وقتی علی قمصری، تارش را برداشت و کنار نیروگاه برق دماوند روی یک قالیچه دستباف ایرانی نشست تا برای وطن، بنوازد و علی زندوکیلی روی یک ریل راه آهن، قطعه «وطن» را به‌صورت زنده خواند و ما بُردیم وقتی زنجیره انسانی روی پل‌ها و دور نیروگاه‌های‌مان بعد از تهدیدها برای بمباران زیرساخت‌ها تشکیل دادیم.
ما بُردیم، ما دوباره بُردیم، وقتی ما همه یک ایران شدیم و یک تن برای وطن،انشاالله
 کانال اطلاع رسانی معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه فرهنگیان
@farhangiyan8elmsanji